تبلیغات
کلبه تنهایی - مطالب دلشکسته
کلبه تنهایی

به کلبه ی کوچکم دعوتت می کنم تا بدانی در اجاق سرد دلم چیزی جز یاد تو نمی سوزد !!

 

خدایا کم آورده ام،

صــبری که داده بودی تمــام شد،

ولی دردم همــچنان باقیستـــــ!!!
بدهکار قــلبم شده ام.

میدانــم شرمنده ام نمــیکنی،

بازهم صبر مــیخواهم....


نوشته شده در یکشنبه 26 مهر 1394 ساعت 09:11 ق.ظ توسط پارمیدا نظرات | |


تازگی ها در برابر بی مهری آدم ها هیچ نمی گویم 
سکوت و سکوت و سکوت ..

انگار که لال شده باشم ؛ شاید هم کور و کر 
دیگر نه انرژی توضیح دادن دارم 
و نه حتی حوصله اش را ..
می دانی ؟ دیر .. دریافتم
 که مسئول طرز فکر آدم ها نیستم ..
بگذار هرکه هرچه خواست بگوید !
چه اهمیتی دارد ؟

من در لاک خود راحت ترم .. 
آن جا می شود آرام و بی دغدغه زندگی کرد
ماهی ها نه گریه می کنند .. نه قهر و نه اعتراض !
تنها که می شوند .. قید دریا را می زنند
 
و تمام مسیر رودخانه را تا اولین قرار عاشقیشان ..
 برعکس شنا می کنند ...

نوشته شده در دوشنبه 13 مهر 1394 ساعت 08:31 ق.ظ توسط پارمیدا نظرات | |

گاهی دلت نمیخواهد

دیروز را به یاد بیاوری...

انگیزه ای برای فردا هم نداری!

وحال هم که...

گاهی فقط دلت میخواهد...

زانوهایت را تنگ در اغوش بگیری...

وگوشه ای از گوشه ترین گوشه ای که میشناسی

گریه کنی...


نوشته شده در شنبه 4 مهر 1394 ساعت 08:06 ق.ظ توسط پارمیدا نظرات | |

0veh5hfb59tnydg2g8y.jpg

این روزها دورم اما نزدیک نزدیکم


ساکت اما پر از حرفم


آرام اما غوغاییست درونم...


نشسته و میشمارم روزهای رفته و


روزهای درپیش رو را و اینکه


چه صبور است این دل!


نمیدانم چه اصراری دارد


در زنده نگهداشتن تمامشان!


نمیدانم...


آرامم میکند تنها, قدمهای تنهایی


اما


با یادی از گذشته هاو صدایی که


میخواند و نگاهی رو به آسمان


نگاه مکینم این روزها را...


همه چیز را نگاه مکینم...


نوشته شده در شنبه 4 مهر 1394 ساعت 08:01 ق.ظ توسط پارمیدا نظرات | |

چشمانم در اشک غرق شده ،

حرفهایم در سینه حبس شده ،

صدای ساکت عشق از حنجره ام فریاد می زند ،

به کدام سرای داخل شوم که در آن آرامش یابم ،

اما شاید آرامش همین نزدیکی است ، زیر سقف خدا ،

زیر آسمان آبی و آرامش بخش و پشت این آسمان آبی ،

خدا منتظر من است


نوشته شده در شنبه 4 مهر 1394 ساعت 07:58 ق.ظ توسط پارمیدا نظرات | |

میدانی.... 

 

من هنوز هم در پس تمام اتفاق هایی که نیفتاده اند میشکنم

 

چشم هایت را ببند

 

گوش کن

 

اینجا یکی دلش را در آغوش گرفته و زیر آوار بغض هایش جیغ میکشد

 

بگذار جیغ بکشد

 

از صدای یکنواخت روزگار که بهتر است


نوشته شده در شنبه 4 مهر 1394 ساعت 07:55 ق.ظ توسط پارمیدا نظرات | |

 

از چهره مهتاب ؛ لکش قسمت ماشد

از عشق ؛ غم مشترکش قسمت ما شد

هی فال گرفتیم در آیینه تقدیر ...
زنگار گرفت و ترکش ؛ قسمت ما شد ...

وقتی که فلک ؛ حکم به تنهایی ما داد
’بر خورد ورقها و تکش ؛ قسمت ما شد

عمریست که آشفته این بود و نبودیم ؛
از مساله ساده ؛ شکش قسمت ما شد...

گفتند که ایام جوانی چه قشنگ است...
غمها و شب و شاپرکش ؛ قسمت ما شد

نامرد رفیقان ؛ به خدا بشکند این دست 
وقتی که فقط بی نمکش ؛ قسمت ما شد...


نوشته شده در شنبه 4 مهر 1394 ساعت 07:53 ق.ظ توسط پارمیدا نظرات | |

رفتن و گم شدن از ماست نه از فاصله ها

دل از این هاست که تنــهاست نه از فاصله ها

گر چه دیگر هــمه جا پـر ز جدایــی شده است

مشکل از طاقـت دلـــهاست نــه از فاصـــله ها . . .


نوشته شده در جمعه 3 مهر 1394 ساعت 11:45 ق.ظ توسط پارمیدا نظرات | |

حالم بد نیست غم کم می خورم

کم که نه! هر روز کم کم می خورم

آب می خواهم، سرابم می دهند

عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب

از چه بیدارم نکردی ؟ آفتاب . . .


نوشته شده در جمعه 3 مهر 1394 ساعت 11:38 ق.ظ توسط پارمیدا نظرات | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ



مطالب علمی - پی دیزاینر - مرکز فروش | خونسرد - کاشت مو - دکوراسیون مغازه - مبلمان اداری iranarchitects - درب چوبی - کوفه