تبلیغات
کلبه تنهایی - مطالب دی 1394
کلبه تنهایی

به کلبه ی کوچکم دعوتت می کنم تا بدانی در اجاق سرد دلم چیزی جز یاد تو نمی سوزد !!

میگویند چه خوب مانده اى ...

غافل از اینكه من خوب نمانده ام...

من جا مانده ام !

نگاهم...

معصومیت كودكیست هراسیده از آژیر قرمز جنگ...

لبخندم... 

تلخى عصیان فروخورده ى نوجوانیست ، 

شوریده از فشار تحریمها...

و چهره ام... 

نقاب سنگى جوانیست 

وامانده در من خفه و خاموش،

 هزارسال به چله نشسته !
من از دهه ى عشق ممنوع مى آیم ... 

از دهه ى نگاه ممنوع...

زیبایى ممنوع...

شعر ممنوع و كلام ممنوع !

من از جنس هیچ كس نیستم... 

من تنها خود را 

از سرزمین خاكسترى دهه شصت ام

 به دنیاى رنگى تو سنجاق كرده ام ...

تا مگر كودكى فریز شده در من یخ بشكند 

و جوان شدن بیاموزد...

تا جوانى تاریخ مصرف گذشته ام ،

 پیش از گندیدن ، پیر شدن آغاز كند !

من عدد شناسنامه ام را انكار نمیكنم... 

اما سالهاست كه عدد شناسنامه ام مرا انكار كرده است !

من تمامى اعداد زندگیم را كم رنگ شمرده ام !

كم رنگ عاشق شده ام ... 

كم رنگ لمس كرده ام ... 

كم رنگ نفس كشیده ام ... 

و كم رنگ خندیده ام !


نوشته شده در سه شنبه 29 دی 1394 ساعت 12:51 ب.ظ توسط پارمیدا نظرات | |



کوچک که بودم


کشتی هایم که غرق می شد


سریع برگی از دفتر مشقم می کندم


و دوباره یکی عین آن را می ساختم !


حالا ولی روزهاست که کشتی هایم غرق شده


و تنها در حسرت آنم


که چرا دیگر دفتر مشقی ندارم ؟!


نوشته شده در دوشنبه 28 دی 1394 ساعت 12:25 ب.ظ توسط پارمیدا نظرات | |


ﺳﺮﺑﻪ ﺳﺮﻡ ﻧﮕﺬﺍﺭ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ...

ﺩﻝِ ﺷﻮﺧﯽ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻡ ....! 

ﺑﺎ ﺗﻮﺍﻡ ... 

ﺳﺎﺯﺕ ﻫﻢ ﮐﻪ ﮐﻮﮎِ ﮐﻮﮎ ﺑﺎﺷﺪ 

ﻗﺪﻣﻬﺎﯾﻢ ﺑﻪ ﺭﻗﺺ ﻧﻤﯽﺭوند....

ﻣﺤﺾِ ﺭﺿﺎﯼِ ﻫﺮﮐﻪ ...!

ﻧﻮﺍﺯﺷﻢ ﮐﻦ ...!

 ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﻢ 

ﺍﺯ ﺩﺳﺖِ ﺗﻮ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺑﻐﺾ ﭼﯿﺪﻥ ﺩﺭ ﮔﻠﻮ 

،ﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖِ ﻣﻦ ﺟﺰ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﮐﺮﺩﻥِ ﺍﺷﮑﻬﺎﯾﻢ 

ﭘﺸﺖِ ﺧﺮﻭﺍﺭﻫﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﮐﺎﺭﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ...

ﺑﯿﺎ ﺩﺳﺖِ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺑﺪﻫﯿﻢ ..

ﺣﺎﻻ ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼِ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺮﺍﯼِ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ

ﺑﯿﺎ ﻭ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺗﯿﺰ ﮐﻦ 

ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﻡ 

ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺟﻨﺲِ ﻧﺎﺳﺎﺯﮔﺎﺭﯼ ﻫﺎﯾﺖ ...

 با من کمی بساز روزگار.،،،!

نوشته شده در جمعه 25 دی 1394 ساعت 11:23 ب.ظ توسط پارمیدا نظرات | |


زندگی آهسته تر من خسته ام

کوله بار پاره ام را بسته ام

زخم پایم درد دارد٬ صبر کن

تا کسی مرهم گذارد٬صبر کن

صبر کن در سایه بنشینم کمی

شاید از ابری ببارد شبنمی

وادی رویای من اینجا نبود

روح من همبازی شبها نبود

صبر کن من راه را گم کرده ام

در سیاهی ها تلاطم کرده ام

صبر کن تا راه را پیدا کنم

صبر کن تا کفش خود را پا کنم...

نوشته شده در جمعه 25 دی 1394 ساعت 02:06 ب.ظ توسط پارمیدا نظرات | |


شب که میشود همه ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ  ؛

ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺧﻮﺍﺏﻫﺎﯼ ﺧﻮﺷﯽ ﺭﺍ ﺁﺭﺯﻭﻣﻨﺪﯾﻢ ...

چرا ﮐﺴﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﺪ ؛

ﺑﺮﺍﯾـﺖ ﻭﺍﻗﻌﯿﺘﯽ ﺧﻮﺵ ﻭ ﺯﯾـﺒﺎ ﺁﺭﺯﻭﻣﻨﺪﯾﻢ ...

ﺧﻮﺍﺏ ﺯﯾـﺒﺎ ﺑﻪ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﻣﺎﻥ ﻣﯽﺁﯾد ؟!

ﻭﻗﺘﯽ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﺩﺭﺩﻧﺎﮐﯽ ﻫﺴﺘـﯿﻢ...

و خوشی هایمان مختص خواب هایمان است...

نوشته شده در جمعه 25 دی 1394 ساعت 09:17 ق.ظ توسط پارمیدا نظرات | |



ﻣــــﺮﺍﮐﻪ ﻣﮯﺷﻨﺎﺳﮯ؟؟؟

ﺧﻮﺩﻣﻢ. . .

ﮐﺴﮯ ﺷﺒﻴــﻪ ﻫﻴـــﭽﮑﺲ. . .

ﮐﻤﮯ ﮐﻪ ﻻﺑﻪ ﻻﮮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺑﮕﺮﺩﮮ

ﭘﻴﺪﺍﻳﻢ ﻣﮯﮐﻨﮯ. . .

ﺷﺒــﻴﻪ ﭘﺴﺖ ﻫﺎﻳﻢ ﻫﺴﺘـﻢ. . .

"ﻏﻤﮕﻴﻦ. . .

ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ. . .

ﺻﺒﻮﺭ. . .

ﮐﻤﮯﻫﻢ ﺑﻬـﺎﻧﻪ ﮔﻴـﺮ"

ﺍﮔـﺮﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍﺑﻴﺎﺑﮯ. . .

ﻣﻨﻢ ﻫﻤـﺎﻥ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺍﻡ. . .

ﺷﺒﻴﻪ ﺑـــﺎﺭﺍﻥ ﭘﺎ ﻴﻴﺰﮮ. . .

ﺍﺯﺷﻠﻮﻏــﮯﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ. . .

ﻭ ﺑﻪ ﺗﻨﻬــﺎﻳﮯ ﻧﺰﺩﻳـﮏ. . .

نوشته شده در پنجشنبه 24 دی 1394 ساعت 11:40 ب.ظ توسط پارمیدا نظرات | |



دست هایم خالیست

و درونم سرشار ...

پُرم از آرزوهای پوشالی

و دلم خوش است به خواب شیرین شب بو

و رهایی گیسوان بید در دستان وحشی باد 

و چه زیباست،

پشت پا زدن به آن هایی که تو را رنجاندند!

و چه خوب است،

گاه گاهی دروغ بگویی به دلت

و نگذاری که بداند،

بی نهایت تنهاست

نوشته شده در چهارشنبه 23 دی 1394 ساعت 01:48 ب.ظ توسط پارمیدا نظرات | |


اطرافم پر از رویاهای سقط شده ای ست 

که بر گیسوی تنهایی ام چنگ انداخته

 و از هر سواعصاب دقایقم را می کشند.

جیغ بلندی شده روزهایم 

در سمفونی ناکوک ِ زمانه

 و من بغضی بی ترانه زیر خاکستر رویا ......

نوشته شده در پنجشنبه 17 دی 1394 ساعت 10:03 ب.ظ توسط پارمیدا نظرات | |


چقدر خسته ام.....
خســته از تـــقـــدیـــــر......
خسته از دلــــهره آیــنــده.......
خسته از شرایطی که بــهــتــر نمیشه......
خسته از سرنوشتی که رقـــــم خورده.....
خسته از انتظار بهبودی که بی گمان حاصل نمی شه .....
خـــــســـــتـــــه ام ... 
بــــــی نـــــهـــــایـــــت خـــــســـــتـــــه.

نوشته شده در سه شنبه 15 دی 1394 ساعت 10:51 ق.ظ توسط پارمیدا نظرات | |


الا ای برف!

چه می ‏باری بر این دنیای ناپاکی؟

بر این دنیا که هر جایش

رد پا از خبیثی است

مبار ای برف!

تو روح آسمان همراه خود داری

تو پیوندی میان عشق و پروازی

تو را حیف است باریدن به ایوان سیاهی‏ها

تو که فصل سپیدی را سرآغازی

مبار ای برف!

نوشته شده در شنبه 12 دی 1394 ساعت 01:16 ب.ظ توسط پارمیدا نظرات | |


وقتی که هوای حوصله ام ابریست!!!

دلم یک عصر دلگیر میخواهد

و یک پیاده رو بی انتها...

تا تمام دردهایم را در تن سردش جا گذارم.

آنقدر گلایه کنم که

آسمان بشکند سد غرورش را و

 رد پایم را از دل سنگفرش های زخمی پاک کند...

تا شاید دل بی قرارم اندکی آرام گیرد...

شاید که لبخند درختان به وقت گریه ی ابر اجابتی باشد...

و خدا آغوش بگشاید به روی تنهایی هایم....!!


نوشته شده در جمعه 11 دی 1394 ساعت 04:44 ب.ظ توسط پارمیدا نظرات | |


نمیدانم کرسی خانه مادر بزرگ خیلی بزرگ بود 

یا ما خیلی کوچک. 

نمی دانم قدح آبی که دانه های انار

 در آن مثل ستاره های هفت آسمان 

به ما چشمک می زد،خیلی بزرگ بود 

یا دست های ما کوچک؟!

هر چه که بود،

شب یلدا دور آن کرسی همه جا می شدیم.

 نمی دانم دلهایمان گرم بود یا کرسی مادر بزرگ؟ 


مرور گذشته،خاطراتی را چه خوب چه بد 

به ذهنمان القا می کند،

خاطراتی که گاه از شیرینی آنها می خندیم 

و گاهی اشک از چشمانمان چکه می کند.

یادوخاطره همه عزیزانی که بین مانیستن گرامی!!

نوشته شده در دوشنبه 7 دی 1394 ساعت 08:27 ق.ظ توسط پارمیدا نظرات | |


ای پاییز فصل الوان زیبا....
فصل کوتاه ایام وبلندی شبهای سرد....  
فصل عریانی درختان پر شاخ و برگ.....
فصل دلدادگی ودلبریها..... 
فصل برانگیختن حس خوب عاشقی.... 
دیگر زمان رفتنت فرا رسیده.... 
زمستان منتظر است تا بیاید.... 
تا راهت را ادامه دهد با سوز سرمایش.... 
گرمارا به محافل عشاق بکشاند .... 
عشق هایی را که تو بنا نهادی با سرمایش به هم نزدیکتر کند .... 
ای پاییز دوست داشتنی اینبارزیباییت را بر ما تمام کردی...... هوای نفسهای خسته ما رو داشتی 
بارش بارانت چقدر هوایت را خواستنی کرد..... 
اینبار با دلتنگی بدرقه ات میکنم.... 
موقع رفتن سفارش ما رو به زمستان بکن.... 
زیبایی ورحمتش را از ما دریغ نکند ما با وجود تو به مهربانی عادت کردیم..... 

زمستان سفید،عروس فصل ها خوش آمدی......

نوشته شده در سه شنبه 1 دی 1394 ساعت 12:53 ق.ظ توسط پارمیدا نظرات | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ



مطالب علمی - پی دیزاینر - مرکز فروش | خونسرد - کاشت مو - دکوراسیون مغازه - مبلمان اداری iranarchitects - درب چوبی - کوفه